آرمان نسبی ساعت حرکت قطار که میرسید و همین که قطار راه میافتاد، بچهها
میدویدند، سنگ برمیداشتند و قطار را مورد حمله قرار میدادند.
من تعجب میکردم که اگر به این قطار باید سنگ زد،
چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمیزنند
و اگر باید برایش اعجاب قایل؛ ...ادامهساعت حرکت قطار که میرسید و همین که قطار راه میافتاد، بچهها
میدویدند، سنگ برمیداشتند و قطار را مورد حمله قرار میدادند.
من تعجب میکردم که اگر به این قطار باید سنگ زد،
چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمیزنند
و اگر باید برایش اعجاب قایل بود، اعجاب بیشتر وقتی است که حرکت میکند
این معما برایم وجود داشت تاوقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم.
دیدم، این قانون کلی زندگی ما ایرانیها است
که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است،
تا ساکت است مورد تعظیم است؛
اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت،
نه تنها کسی کمکش نمیکند، بلکه سنگ است که به طرفش پرتاب میشود
و این نشانهی یک جامعهی مرده است.
ولی یک جامعهی زنده فقط برای کسانی احترام قائل است
که متکلم هستند نه ساکت.
متحرکاند نه ساکن، باخبرند نه بیخبر
استاد مطهری کمتر
چهار شنبه 19 بهمن 1390 10:13:56