کلاه قرمزی 2012 شب می رسید و ماه ،
زرد و پریده رنگ ،
می برد ما را به سوی خلسه ی
نامعلوم .
آنگاه ،
ــ با نگاه
عمق وجود خسته ز رنجم
را ، کاوید
در بند بند ِ جسمم
سیل ِ سریع ِ ساری غم را
دید
لرزید
بر روی
چتر سیاه گیسوی خود را
ریخت
آن؛ ...ادامهشب می رسید و ماه ،
زرد و پریده رنگ ،
می برد ما را به سوی خلسه ی
نامعلوم .
آنگاه ،
ــ با نگاه
عمق وجود خسته ز رنجم
را ، کاوید
در بند بند ِ جسمم
سیل ِ سریع ِ ساری غم را
دید
لرزید
بر روی
چتر سیاه گیسوی خود را
ریخت
آنگاه خیره خیره ، نگاهش
پـُرسنده در نگاه من آویخت
.
پرسید :
« بی من چگونه ای لول ؟! »
گفتم :
ــ «
ملول . »
خندید .
از : حمید مصدق
چهار شنبه 3 اسفند 1390 11:43:48